تبليغاتX
محبوب شب


محبوب شب

گوناگون

مادر گناه زندگی ام را به من ببخش

زیرا اگر گناه من این بود از تو بود

هرگز نخواستم که تو را سرزنش کنم

اما تو را به راستی از زادنم چه سود؟

در دل نگو که از تو و رنج تو آگهم

هرگز مرا چنانکه خودستی گمان مدار

هرگز فریب چهره ی آرام من مخور

هرگز سر ازسکوت مدامم گران مدار

من آتشم که در دل خود سوزم ای دریغ!

من آتشم که درتو نگیرد شرار من...

دردم یکی نبود که زودش دوا کنی

آن به ؛ که دل نبندی از این پس به کار من

مادر من آن امید زکف رفته ی توآم

کز هر چه بگذری نتوانی بدو رسید

زان بیشتر که مرگ تنم در رسد ز راه

مرگ دلم ز مردن صد آرزو رسید

هرشب که در به روی من آهسته وا کنی

در چشم خوابناک تو خوانم نگرانیت!

بس کن خدای را؛ که تبه شد سلامتت!

از بیم آنکه رنج تو را بیشتر کنم

می خندمت به روی و نمی گویمت جواب

مادر!چه سود ازاین که بهم ریزم این سکوت؟

مادر!چه سود از اینکه بر اندازم این نقاب؟

تا کی بدین امید که ره در دلم بری...

بندی نگاه خود به نگاه خموش من؟؟

مادر!من آن امید زکف رفته ی توآم

درد مرا نپرس و گناه مرا ببخش

دانی؟! خطای بخت من است آنچه میکنم

پس این خطای بخت گران مرا ببخش

مادر!تو بی گناهی و من نیز بی گناه

اما سزای هستی ما در کنار ماست

از یکدیگر رمیده و بیگانه مانده ایم

وین درد ؛ درد زندگی و روزگار ماست...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 21:34 توسط سمیرا و آرزو| |

علی در عرش اعلا بی نظیر است

علی بر عالم و آدم امیر است

به عشق نام مولایم نویسم..

چه عیدی بهتر از عید غدیر است

(( عیدتون مبارک))

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:28 توسط سمیرا و آرزو| |

قلا بها علامت کدام سوالند

                           که ماهیان پاسخشان میشوند؟؟؟؟

نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 21:46 توسط سمیرا و آرزو| |

بيا و در همين ديار عشق و در همين قلب خسته بمان
من تحمل اين دوري و فاصله را ندارم
نمي توانم حتي براي يک لحظه دوريت را باور کنم
و نمي خواهم باور کنم.
نمي توانم وجودي را که بودنش برايم ارامش داشت از ياد ببرم..
و نمي خواهم از ياد ببرم.
تو که ميداني من بي تو نيستم.
اشکم به روي گونه هايم جاريست.
....دلتنگي عجيبي تمام وجودم را گرفته است
...چشمهايم را مي بندم
و خاطراتت را هر چند تلخ مرور مي کنم
.....زياد دلتنگ شده ام
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 22:37 توسط سمیرا و آرزو| |

میدونم برات عجیبه این همه اصرا و خواهش

این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش

میدونم که خنده داره واسه تو گریه ی دردم

میگذری از من و میری اما باز من بر میگردم

میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم

پیش همه ی بدیهات چه جوری بازم صبورم

میدونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم

دور میشی منو نبینی باز سراغتو میگیرم

میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم؟؟

وقتی نیستی هم یه جوری با خیالت راضی میشم؟؟

میدونی واسه چی از تو بد میبینم و میخندم؟؟

تا نبینی گریه هامو دوتا چشمامو میبندم؟؟

چاره ای جز این ندارم! آخه خون شدی تو رگهام

میمیرم اگه نباشی ؛ بی تو من بدجوری تنهام

میدونم یه روز میفهمی ؛ روزی که دنیا را گشتی

من چه جوری تو را خواستم تو چه جور ازم گذشتی!

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 22:1 توسط سمیرا و آرزو| |

دیگر از عشق مگو؛ عشق بلاست!

عشق نفرین خداست

قامتی را که برافراشت خدا

تا که چون سرو صنوبر باشد

چهره ای را که برافروخت خدا

تا چو گلهای معطر باشد

کنده شد؛ سوخته شد!!

عشق بیمارش کرد!!

دیگر از عشق مگو

گوشه ای خلوت و آهنگ سه تار

یا درازی شب تیره وتار

از خیالات به خود پیچیدن

در هیاهوی هجوم تاتار

هیچ یک خواب مرا نرم نکرد

بستر سرد مرا گرم نکرد

عشق آلوده ی اوهامم کرد

شعر شد؛ پخته شد و خامم کرد

دیگر از عشق مگو

اشک را مرحم زخمم کردم

ناله را مبهم و در هم کردم

چشم را بسته و فریاد زدم

سینه را محرم هر غم کردم

دستها را به خروش آوردم

دل نا اهل به جوش آوردم

زلف ها رفت به سر پنجه ی باد

سخن عشق به گوش آوردم

حاصلی غیر پشیمانی و سرسام نداشت!

دیگر از عشق مگو!!

صبر بر جو زمستان کردن

خنده بر گریه ی باران کردن

دوستی با عطش تابستان

مهربانی به بهاران کردن

نفسی بیش نبود!

دیگر از عشق مگو

خاطرات کهن جانم را

اثر آنچه که از دور زمان مانده به جا

خوابهای زیبا؛ یادمان شبها

همه را با تاریخ

یک به یک با قلم سرد وسیاه

ثبتدر دفتر خاکستری خود کردم

تا بخوانند مرا ؛ تا بدانند مرا

تا بفهمند که عشق

وحشت انگیز ترین حادثه هاست

آتش انگیز ترین جرم و خطاست

دیگر از عشق مگو؛ عشق بلاست

عشق مخصوص خداست

دیگر از عشق مگو

ای دل ساده ی من ؛ دیگر از عشق مگو

فکر آرامش باش

خیز و معشوقی کن

دیگر از عشق مگو

عشق از آن خداست

 

دختر نقره ای

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 21:49 توسط سمیرا و آرزو| |

 

بزرگ شده ام به جان شناسنامه ام..

 بزرگ شده ام و دیگر بهانه نمی گیرم نبودنت را..

 و گریه نمی کنم نداشتنت را..

 گهگاهی تلخیم را آه می کشم فقط..

 بزرگ شده ام قد کشیده ام و دستم می رسد

 به سقف آرزوهام تو نیستی اما آنجا هم..

 بزرگ شده ام و از تو چه پنهان به پایم تنگ شده

 کفشهای خوشرنگ امیدواریم و گاهی پا برهنه راه می روم

 روی سنگفرش تنهاییم..

 بزرگ شده ام و شناسنامه ام ورق خورده

 و رسیده ام به آخرین برگ وقتش..

 رسیده که فرم پر کنم..

 امروز روز خوبی است برای پرواز..

 ببخشید امروز چندم است؟؟

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 23:15 توسط سمیرا و آرزو| |

جغدی روی كنگره‌های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا می‌كرد. رفتن و رد پای آن را. و آدم‌هایی را می‌دید كه به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می‌بندند. جغد اما می‌دانست كه سنگ‌ها ترك می‌خورند، ستون‌ها فرو می‌ریزند، درها می‌شكنند و دیوارها خراب می‌شوند. او بارها و بارها تاج‌های شكسته، غرورهای تكه پاره شده را لابه‌لای خاكروبه‌های قصر دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری‌اش می‌خواند؛ و فكر می‌كرد شاید پرده‌های ضخیم دل آدم‌ها، با این آواز كمی بلرزد.
روزی كبوتری از آن حوالی رد می‌شد، آواز جغد را كه شنید، گفت: بهتر است سكوت كنی و آواز نخوانی. آدم‌ها آوازت را دوست ندارند. غمگینشان می‌كنی. دوستت ندارند. می‌گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.
قلب جغد پیرشكست و دیگر آواز نخواند.
سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آواز‌‌خوان كنگره‌های خاكی من! پس چرا دیگر آواز نمی‌خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدایا! آدم‌هایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند. خدا گفت: آوازهای تو بوی دل كندن می‌دهد و آدم‌ها عاشق دل بستن‌اند. دل بستن به هر چیز كوچك و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه‌ای! و آن كه می‌بیند و می‌اندیشد، به هیچ چیز دل نمی‌بندد؛ دل نبستن سخت‌ترین و قشنگ‌ترین كار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان كه آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره‌های دنیا می‌خواند. و آن كس كه می‌فهمد، می‌داند آواز او پیغام خداست كه می‌گوید: آن چه نپاید، دلبستگی را نشاید

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 0:5 توسط سمیرا و آرزو| |

با یاد عزیزانم         این قوم پریشانم        با زخم تن وجانم        می ایم و گریانم..

از خانه ویرانم        با حسرت پنهانم        می ایم و می دانم      من یک شبه مهمانم

گر یو سف تبعیدی   درحسرت کنعانم      گرهمنفس یعقوب       ان پیر پریشانم

تا مرحم پیراهن    برزخم دوچشمانم        دردایره حسرت          میچرخم ومی خوانم

                                          من یک شبه مهمانم

ای همنفست خورشید     درظلمت این تبعید      ای مرحم تو امید       بر زخم تن وجانم

ای دست اسایش          ای پاسخ هر خواهش    تو ساحل ارامش       من موج پریشانم

اهنگ سفر کردم         رو سوی تو اوردم            اما دل من انجاست       در جمع عزیزانم

بر من تو ببخش ای یار      ای بخشش تو بسیار     شایددگر این دیدار        هرگز نشود تکرار

    

              اهنگ سفر کردم

                                   رو سوی تو اوردم

                                                        اما دل من انجاست

                                                                                  در جمع عزیزانم.......

نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 23:29 توسط سمیرا و آرزو| |

ای کاش...

 


ای کاش با تو می موندم

ای کاش از تو می خوندم

ای کاش لحظه هام بوی تو رو داشت

ای کاش...

             ای کاش...

 

عشقت، عشق ِ دنیامه

عشقت ، شوق ِ فردامه

عشقت ای کاش غم توی قلبم نمی ذاشت

ای کاش...

             ای کاش...

 

ای وای قلبم بی تابه

ای وای چشمام بی خوابه

کاش با من بودی هر دم...

ای کاش...

 

چشمات چشمه ی نورن

چشمات مست و مغرورن

قلبت ای کاش غم توی قلبم نمی ذاشت

ای کاش...

             ای کاش...

 

برگرد ، بی تو گریونم

برگرد ، با تو می مونم

برگرد ای کاش اون نگات تنهام نمی ذاشت

ای کاش...

                ای کاش....

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 1:53 توسط سمیرا و آرزو| |

Click to view full size image

 

دارم میرم؛ نگو نرو! هوا هوای رفتنه

هر چی بوده تموم شده! چاره ی ما گذشتنه

دارم میرم تا سرنوشت مارا به بازی نگیره

خوب میدونم این عاشقی از یاد هر دومون میره!

دارم میرم؛ نگو نرو! دارم میرم نگو بمون!

وقت خداحافظیه ؛ قصه ی عاشقی نخون

تو را خدااا گریه نکن؛ غصه ی رفتن و نخور

بهتره که تموم کنیم؛ تو هم دل و ازم ببر!

یام میاد روزی رو که ما دوتا دل داده بودیم

اما حالا می خندم و میگم چقدر ساده بودیم.

یادم میاد روزی رو که پر میکشیدیم واسه هم

اما حالا نشسته جاش یه عالمه غصه وغم!

شاید دیگه نبینمت!

شاید نگاه آخره!

چشمای بی گناه تو آتیش به جونم میزنه!

سادگی اشتباه ماست!

گناه ما دل بستنه!

جدایی سرنوشت ماست؛ تنهایی تقدیر منه!!!!!!

نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 19:24 توسط سمیرا و آرزو| |

گریه

من سالها برای دلم گریه کرده ام

تنها نشسته پای دلم گریه کرده ام   

 

از آن زمان که رنگ محبت به خود گرفت

یعنی از ابتدای دلم گریه کرده ام

 

عمری به راه و رسم رفاقت ز  درد  او

من هم به های های دلم گریه کرده ام

 

هم قهقهه به عالم دیوانگی زدم

هم در پی شفای دلم گریه کرده ام....

 

گاهی که گم شدیم چو طفلان به راه عشق

در کوچه کوچه های دلم گریه کرده ام

 

مشکن دل مرا که به پای تو نازنین

من قدر خونبهای دلم گریه کرده ام

 

هر جا نوای نی را شنیده ام

بی خود شدم برای دلم گریه کرده ام . . . .

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 19:38 توسط سمیرا و آرزو| |

 

بگذار ببینمش اکنون که میرود!

ای اشک...

                     از چه راه تماشا گرفته ای؟؟تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 12:17 توسط سمیرا و آرزو| |

بسته ای بار سفر...

کوله بارت بر دوش.....نگه ات خیره به راه.....

قصد رفتن داری.....چه بگویم به تو من؟؟!!

میتوانم به تو گویم که نرو.....(این خوشایند تو نیست)

هر چه میخواهی بکن.......( خالی از احساسات)

می توانم بزنم نعره بمان......( چه تحکم آمیز)

می توانی بروی..........(بی تفاوت حرفیست)

می توانم به تو گویم= گر روی چون گل تاخته به روی توفان؛ از غمت خواهم مرد!

بی تو خواهم پژمرد!

اما...... تو که باور ننمایی سخنم!

خود بگو...خود بگو با تو چه گویم سخنم؟!

به چه حالت به زمانی ک مرا ترک کنی؛ از غمت یاد کنم؟؟وز تو فریاد کنم؟؟

خود بگو با تو چه گویم که خوشایند تو باشد؟

به تحکم آمیز؟....خالی از احساسات؟....بی تفاوت حرفی؟

بسته ای بار سفر....کوله بارت بر دوش!

قصد رفتن داری.....دست حق همراهت! خیر پیش!

اما نه............لحظه ای صبر نما.....فکر من مخشوش است و زبانم الکن

خود بگو با تو چه گویم؟؟ خود بگو...

تا بیندیشم که چه باید به تو گفت؛ وقتی رفته بودی و من

گمشده در پیله ی تنهایی خویش

با خود اندیشیدم....چه بگویم به تو من؟!

اما به تو خواهم گفت....................؟؟؟؟؟؟؟

به تو خواهم گفت=(......................)!

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 20:35 توسط سمیرا و آرزو| |

سنگ در برکه می اندازم و میپندارم

با همین سنگ زدن، ماه به هم میریزد

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب...

ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 19:26 توسط سمیرا و آرزو| |

دفتر خاطراتمو هر شب ورق میزنم

اسم تو؛ تو هر صفحشه ! میخونمو میشکنم

خالکوبی کرده اسمتو روی تمام بدنم

تا باورت شه اونی که هر لحظه یادته منم!

هر کی میپرس حالمو؛ میگم همه چی عالیه

هیچکی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیه

حالا می فهمم خالی یعنی چه حس وحالی

خالی یعنی بی تو؛ بی تو یعنی خالی!

فکر میکنم نبودنت عادی میشه فردا برام

فردا میاد باز میبینم هیچ چیز به جز تو نمیخوام

با هیچکی حرف نمیزنم ؛ هیچ جکی خنده دار نیست

بعد هر زمستونی معلومه که بهار نیست!

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 12:34 توسط سمیرا و آرزو| |

نفس آدم مي گيره از كم لطفيها

از ذات آدمها كه مثل رنگين كمون شده

كاش درون آدمها هميشه يكرنگ بود

وبا پوشيدن لباسهاي متفاوت تغيير نمي كرد

كاش تظاهر نبود

كاش به سادگي بها مي داديم

كاش به آدمهاي ساده وصادق

به چشم بي خردان نگاه نمي كرديم

ولي چه مي شه كرد!؟

دنياي ما دنياي رنگ ورياست

واسه اينكه به جايي برسي بايد رنگين كمان باشي

نه لباس رنگي بپوشي نه!

بايد درونت وهر روز يه رنگ بهش بزني

يه روز رنگ ريا روز بعد رنگ تمسخروروزهاي بعدي رو

با رنگهاي ديگه پر كني

رنگين شدن آدمها شده دنياي امروزما

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 23:30 توسط سمیرا و آرزو| |

تنها تکیه گاه...

من می نویسم از تو ،

که بهانه ی زنده ماندنم هستی

بغض نمیکنم ، چون حضورت را احساس میکنم .

 

این نور معنوی نام تو ،

برای من

آرامش گریه های چشمان غمگینم است .

در دل و روح خود ، تو را احساس می کنم .

که نوازش می دهی تن خسته ام را...

و تر میم می کنی

قلب ترک خورده ای که با مهربانی تو می تپد .

 

خدایــــــــــــــــا،

من از تو می نویسم و از تو میگویم ،

چون تنها تو تکیه گاه

روزها و شب های بی کسی من هستی....

 

و من تو را فریاد میزنم........

چون حرف روح زخمی ام  را ،

تو مرهمی و درک می کنی....

 

خدایا ، خدا جون.....

                                         تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 1:19 توسط سمیرا و آرزو| |

در دو روز عمر کوته سخت جانی کرده ام

با همه نا مهربانان مهربانی کرده ام

همدلی هم آشیانی کرد ام!

بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست نیست

آن سر انجامی که بخشاید نویدم نیست نیست

هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست نیست

من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام

نه شکایت از دورنگی های یاران کرده ام!

مهر غصه بر لبانم میفشارد استخوانم!

مهربانی کیمیا شد

مردمی دیریست مرده

سر فرازی را چه داند؛ سربه زیری سر سپرده

می روم دلمرد گی ها را زسر بیرون کنم

گر فلک با من نسازد؛ چرخ را وارون کنم

بر کلام نا هماهنگ جدایی خط کشم

بر سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم

 

نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 0:14 توسط سمیرا و آرزو| |

خودت میدونی؛میدونم دلیل رفتنت چی بود

اما میتونستی نری؛ چرا میگی قسمت نبود؟

اگه قسمت نبود؛چرا تو موندی؟؟؟

خدا چرا ما را به هم رسوندی؟؟؟

اگه میدونستی یک روزی میری...

چرا روزها را تا اینجا کشوندی؟؟؟

چی بودم؛ چی شدم به خاطر تو

ولی پشت دلم را خالی کردی!

حالا اسمت میاد گریه ام می گیره

نمی دونی که با دلم چه کردی!

اگه در حق تو خوبی نکردم؛

بدون که خالی بود دستای سردم

ولی من در عوض هر چی که بودم؛

با احساسات تو بازی نکردم!

دم آخر بزار دست توی دستام

بزار بهت بگم دردم چی بوده

فقط لطفی کن و حرفامو بشنو

شاید دیگه نگی قسمت نبوده!

اگه تصمیم رفتن و گرفتی...

ببخش اگه پشیمونت نکردم

آره من واسه تو کم بودم اما

با احساسات تو بازی نکردم!

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 1:16 توسط سمیرا و آرزو| |


Design By : Night Skin

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

; // snow number var speed = 12; // svar no maller number moves the snow faster var snowflake = "http://k2

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar <

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

گوناگون
<-PostContent->
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor-> | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

باید بنویسم...

حتی اگرکسی نوشته هایم را نخواند
وحتی اگر کسی قدر نوشته هایم را نداند!!!

سمیرا وآرزو

پیوندهای روزانه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->
آرشیو موضوعی
نویسندگان
پیوندها
<-LinkTitle->
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM